نام شعر :  محفل شوم

موضوع : مجلس يزيد عليه اللعنه

پيمود چون ز كوفه، جرس، راه شام را

از كوفه ديد توان، شامِ شام را

كم تر ز اهل كوفه نشد، جور اهل شام

شرح كدام گويم و وصف كدام را؟

دادند شام بر سر بازارشان عبور

آل و عيال و عترت « خيرالانام » را

از خاندان عصمت و از دودمان فيض

بنگرند عترت « خيرالبشر »، اسير

بزمي نهاد و داد صلا، خاص و عام را

در طشت زر نهاد، سر شاه و كس نديد 

طالع ز طشت زر شده، بدر تمام را

مي خورد گاه باده و مي زد گهي ز كين

چوب جفا به لب، شه والا مقام را

بر پا ستاده داشت به محفل، يزيد شوم

زنجير و غل نهاده به گردن، امام را

پس ظالمي به رسم كنيزي، طلب نمود

نوباوه ي رسول، « عليه السلام » را

بهر عيال و عترت « خير البشر » به شام

دادند جا، خرابه ي بي سقف و بام را


شاعر : يحيي ، ميرزا يحيي مدرس اصفهاني

منبع : ديوان يحيي ، ص 2-401